...بچرخ تا بچرخیم...

هم جهت با زمین چرخیدن
یافتن سکون در عین حرکت است
ذهن در خیال عبور ، خسته و خسته تر می شود
در نقطه ی شروع درجا زدن ، وزن کم کردن و مرگی تدریجی است!
و این دُرُست ِ زمینیان بزرگترین غلط است
آغاز تجربه ی زندگی از خلاف بودن ، تضاد و تفاوت می آید
آن زمان که بر می گردیم
خلاف جهت زمین قدم می زنیم
تصور کن ، زمین از زیر پاهای تو می گذرد
حرکت در عین سکون!
باید جامه ی صبر و تحمل بپوشی
موانعت به تعداد آدمهای درجا مانده است
کفش هایت باید از جنس رفتن باشد نه رسیدن
چرا که بارها می رسی اما باید بگذری!
بارها به دست می آوری اما باید از دست بدهی!
کوله پشتی ات باید پر از هوا باشد
مشتت را باز کن
در مشت تو شکلات آب می شود
گل پژمرده می شود،یخ آب می شود...
دست هایت را خالی کن
اینجا چیزی مال ِ تو نیست
همه چیز قرضی است ، امانت است
مدام باید بگذاری و بگذری
شاید ما همان موشی هستیم
که به عشق پنیر می دویم و نمی رسیم
چون قصد موش رسیدن است
و در آرزوی رسیدن می میرد
ما زندگی را حامله ایم
دیده ام بارها زندگی را سقط کرده اند!
دیده ام از سقط های بیشمار یا جان داده اند یا عقیم شده اند...
زندگی با نخواستن ، نرسیدن ، نداشتن زاییده می شود
با هر خواستنی ، هر رسیدنی ، هر داشتنی می میرد...!
بالنت را پر از هوا کن
کیسه های داشتن را بیانداز و اوج بگیر
در آن نامعلوم می بینمت

پ.ن1 : گفته : "در زمین راه روید و بنگرید"
نگفته در زمین راه روید و بردارید
پ.ن2 : باید در روز سه وعده غذا بخوریم،حتی اگر گرسنه نباشیم؛
وقتی شکل بدنمان از معیارهای زیبایی خارج می شود ب
اید رژیم غذای و روزه بگیریم،حتی اگر از شکل بیفتیم!
باید مطابق الگو لباس بپوشیم،باید با یا بدون میل عشق بازی کنیم،
باید به نام جنگ و دفاع آدم بکشیم.باید بخواهیم زمان زودتر بگذرد و بازنشستگی زودتر برسد.
باید در انتخابات و برگزیدن سیاستمدارها شرکت کنیم،
باید از هزینه های زندگی شکایت کنیم،باید آرایش مویمان را تغییر بدهیم،
باید اشخاص متفاوت را نفرین کنیم،باید بسته به دینمان،
یکشنبه ها،شنبه ها یا جمعه ها مراسم مذهبی به جا بیاوریم،
باید به خاطر گناهانمان طلب مغرفت کنیم،
باید به خودمان ببالیم که حقیقت را می دانیم
و قبیله های دیگر را تکفیر کنیم که خدایی دروغین را می پرستند.
فرزندانمان باید راه ما را دنبال کنند چرا که ما بزرگتریم و دنیا را می شناسیم.
همیشه باید یک مدرک دانشگاهی داشته باشی،
حتی اگر هرگز در رشته ی تحصیلی ای که ما را مجبور به انتخاب آن کرده اند،کاری نیابیم.
باید درس هایی بخوانیم که هرگز به کارمان نمی آید،
اما می گویند دانستنش لازم است:جبر،مثلثات یا قانون حمورایی.
هرگز نباید باعث ناراحتی پدر و مادرمان بشویم
حتی اگر به خاطرش لازم باشد تمام شادی زندگی مان را پس بزنیم.
زهیر،پائولو کوئلیو
پ.ن3: سرانجام ناگزیر داستان ما این است که
باید آنچه را که یافته ایم گم کنیم که صاحب دارد
آنچه را بسته ایم بگسلیم که مانع دارد
آنچه را که می فهمیم نفهمیم که مشروع نیست
آنچه را که حس می کنیم حس نکنیم که معقول نیست
آنچه را که می شناسیم نشناسیم که مرسوم نیست
دکتر شریعتی
.jpg)
