تبليغاتX
نوشته های خط خطی - ّ~ پ ا ک ک ن ~

نوشته های خط خطی

دست و قلمم هر چی اون می گه می نویسه...

ّ~ پ ا ک ک ن ~

 

 

راه می روم

تنها ، بی مقصد

در تاریکی سرد

بی سایه

فقط من

با خودم

تنها

نگاهم

به کفش هایم

قدم هایم

دهن کجی می کنم

به افکارم

می خندم

به آینه های نگاه هایی

که می خواهند مریم را نشانم دهند!

حرفی برایت نمی روید در این دل

کاش فکری می گذشت درباره ات از اتوبان ِ ذهن

خالی شده ام از کلمه

کودکانه ی دلم را نوازش می کنم

خوابش که می برد

روحم از پنجره ی تن

به کوچه پی احساس می رود

که گوشه ای کز کرده

و صورت ِ زخمی اش را پوشانده!

دست هایش را می گیرد

خونریزی زخم کهنه را پانسمان می کند

و تا می تواند قلقلکش می دهد

احساس می خندد

می خندد

می خندد

و در اوجی از شادی ِ موقت

می گرید

می گرید

می گرید

تا خورشیدی در او طلوع کند

بتابد بر سرمای یخ ِ تنهایی اش

باز شود گره های اخمش

 

 

پ.ن: دلم ميگيرد از اين ميزان ِ نا ميزان...

 

 

 

+ خط خطی شده در  پنجشنبه 15 اسفند1387ساعت 20:24  توسط .: م ر ی م :.   |