تبليغاتX
نوشته های خط خطی - ...بيرون روشن از درون...

نوشته های خط خطی

دست و قلمم هر چی اون می گه می نویسه...

...بيرون روشن از درون...

 

در دور كه مي نشينم

سخنم به سكوت آلوده مي شود

تمام چشمم از جهان پر مي شود

به تعادل مي خزم ، آرام و آهسته

به اوجي دروني مي رسم

آنگاه چقدر نور ، چقدر حسرت ، چقدر حيرت

روي فكرهايم راه مي رود

هيچ چيز را تك و مطلق طاقت نمي آورم

نه سپيد ماندن ِ كاغذ را

نه آسمان ِ‌ صاف ِ‌تهي از ابر را

حتي تو بدون ِ عيب هايت را دوست ندارم

و خدا را بدون ِ‌ شيطان نيز

مثل حساسيت ِ درك ِ‌ ارتعاش

روي حقيقت قدم مي گذارم

جايي كه بكر هست نمي توان فروتن نبود

.

گاه همچو بُغضي در كسي گير مي كنم

يا قورتم مي دهند و يا مي بارند مرا

گاه همچو ميخي در ذهني فرو مي روم

تا خالي شود

ذهن خُره ي روح است

دچار  ِ درد ، ميخ را بيرون مي كشد

اما در تو ماندم ،‌ فرو رفتم

در هم ريشه كرده ايم انگار!

يا به هم گره خورده ايم

گره اي كور كه با دندان هم باز نمي شود!

اگر پاره كنند همچنان هستيم...!

 

 

+ خط خطی شده در  سه شنبه 8 اردیبهشت1388ساعت 20:15  توسط .: م ر ی م :.   |